سخن آغازین

شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن میگفت : "شما"

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.

کاغذی دیدم، از جنس بهار

موزه ای دیدم دور از سبزه،

مسجدی دور از آب

سربالینی فقیهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سوال.

عشق پیدا بود، موج پیدا بود.

برف پیدا بود، دوستی پیدا بود.

کلمه پیدا بود.

آب پیدا بود، عکس اشیا در آب